شهید محمد احترامی سرخائی

نام شهید : محمد احترامی سرخائی

نام پدر : سلیمان

تاریخ تولد : 4/9/44

تاریخ شهادت : 19/10/65

محمد احترامی سرخائی در تاریخ 4/9/44 در شهر شهید پرور بندرعباس به دنیا آمد و توجوانی 14 ساله بود که راهی جبهه های نور عیله ظلمت شد و سر انجام در تاریخ 19 / 10 /65 ، عملیات کربلای 5 ، منطقه عملیاتی پاسگاه زید ، به شهادت رسید .

فرازی از وصیت نامه  :

اکنون که دارم به عنوان رزمنده به جبهه می روم هیچ آرزویی جز پیوستن به صفوف رزمندگان و نامبود کردن دشمنان اسلام ندارم . همچنان که سراپایم را هیجان گرفته و از عشق به خدا و دیدار مولایم به تپش افتاده است .

یک نظر بنویسید

شهید موسی آزموده

نام شهید : موسی آزموده

نام پدر : حسین

تاریخ شهادت : 9/ 9/ 60

تاریخ تولد : 27/5/42

آنان که بر در گاه داور بر دار عشق رفتند ، همان ستاره جبینانند که رو ز رستاخیز به قافله سالاری حسین ( ع) ، بی سر اما سربلند پا به عرصه  محشر می نهند . شهید موسی آزماده در تاریخ 27 / 5 / 42 در سرزمین شراره های آفتاب ، بندرعباس ، متولد شده او نیز چون غنچه هایی دیگر این باغ نسیم ایمان رقص شهادت برگزیره و در تاریخ 9 /9 / 60 ، عملیات طریق القدس ، منطقه عملیاتی بستان به شهادت رسید . روحش قرین رحمت حق باد .

یک نظر بنویسید

شهید غلامعباس آتش دهقان

نام شهيد: غلامعباس آتش دهقان

نام پدر: سبز على

تاريخ تولد: 1/ 6/ 44

تاريخ شهادت  19/10/65

راست قامتان روزگار، استوار، در ميدان نبرد ايستاده اند تا ببينند كيست كه بر اسلام شمشير كشيده است؟ شاليد غلامعباس آتش دهقان، شيردلى از نسل سربه داران در سال 1344 در شهر بندرعباس به دنيا آمد. او پس از به پايان بردن دوران ابتدايى و راهنمايى با شروع جنگ تحميلى به سوى جبهه هاى نور شتافت. آن جا كه عطر مهدى (عج) در فضا پراكنده بود. او قبل از عزيمت به جبهه تمامى كتاب هايش را به كتابخانه ى شهيد دستغيب بخشيد. صوت دلنشين قرآنش تا ابد در جان همسنگرانش جاريست و بالاخره سرمست از عشق على (ع)، در شامگاه جمعه پس از قرائت دعاى كميل در تاريخ 10/2/62، عمليات بيت المقدس، منطقه ى عملياتى ام الرصاص به سوى عرش به پرواز در آمد. وقتى آتش عشق به پا مى شود، آتشى كه نمى ميرد، هميشه در دل كسانى صبح راورق مى زند كه سر سپرده ى حريم يارند.

فرازى از وصيت نامه

اميدوارم روزى شاهد آن باشیم كه پرچم خونين اسلام  بر فراز همه ى مما لک و كشورهاى محروم و مستضعف به اهتزاز درآيد و بساط استكبار و استبداد و استعمار جهانى برچيده شود.

برگرفته از کتاب یک خلیج تشنگی

یک نظر بنویسید

شهید غلام آبسینه

نام شهيد: غلام آبسينه

نام پدر: شنبه

تاريخ تولد:1/6/44

تاريخ شهادت: 19/10/65

در اولين روز از شهريور ماه سال 1344 در روستای كنارو از توابع شهرستان بندرعباس، شهيد غلام آبسينه به دنيا آمد. او كه بر پیشانى،خط سرخ شهادت داشت از كودكى به نماز، دعا و قرآن علاقمند بود.دوره ی دبستان را در همان روستای كنارو به پايان برد و براى ادامه ى تحصيل به بندرعباس آمد. شهيد غلام آبسینه  با وجود اين كه محصل بود، فعالانه در راهييمايى ها و مراسم مذهبى شركت مى كرد. او با شروع جنگ تحميلى به سوى جبهه هاى جنوب عازم،و در عمليات والفجر 1 به شدت مجروح شد و پس از بهبود و بازگشت به جبهه در تاريخ19/10/65، عمليات بيت المقدس، منطقه ى عملياتى ام الرصاص به شهادت رسيد.

پیراهن پاره پاراش را بنگر      زخم تن پر ستاره اش را بنگر
برروی زمین فتادنش را دیدی    برخاستن دوباره اش را بنگر

فرازى از وصيت نامه

خدا را شكر مى كنم كه توفيق جهاد به من داد و شکر مى کنم که امام عزيز را كه نعمت خداوندى است، براى راهنمايى ملت جهان فرستاد واميدوارم كه در روز قيامت هم شفيع ما باشد. هميشه عاشق امام باشيد.

برگرفته از کتاب یک خلیج تشنگی

یک نظر بنویسید

شهید علی آبسواران

نام شهيد: على آبسواران

نام پدر: حاجى

تاريخ تولد: 1/4/48

تاريخ شهادت: 4/ 10/ 65

ياران حسين را نورى بر پيشانى، دلى در سينه است كه با آن نور.هدايت مى شوند. شهيد على آبسواران در تاريخ 1/4/1348در روستاى كنارو ديده به جهان گشود. او كه از كودكى به ياد امام حسين (ع) زنده بود و به ذكر خدا خرسند مى شد، پس از به پايان رساندن دوره ىراهنمايى، براى ادامه ى تحصيل به بندرعباس رفت.وجود برادرى بزرگوار چون شهيد محمد آبسواران باعث شد ازكودكى او را سرمشق و الگوى خويش قرار دهد، شهادت برادر عشق وشهامت را، در دل او بيافزايد. شهيد على آبسواران با تشكيل كتابخإنه ومطالعه ى كتاب هاى مذهبى و لبيک گفتن به نداى امام در راستاى تشكيل بسيج 20 ميليونى و شركت فعال در برگزارى مراسم دعاهاى پرفيض كميل و توسل و آمادگى كافى را براى ديدار دوست پيدا كرد.سرانجام روز وصل فرا رسيد، او در عملبات ظفرمندانه ى كربلای4″منطقه ى عملياتى ام الرصاص در تاريخ 4/10/65 به خيل عظیم ياران حسين (ع) پيوست.فرازى از وصيت نامه:از مال دنيا چيزى ندارم كه درباره ى آن بنويسم،، ولى چرا! مقدارى خون ناقابل دارم كه آن را هم در راه خدا و رسو ل خدا (ص) انغاق مى كنم.شهادت نعمتى بس گران است كه انسان مى تواند آن را با ثروت ايمان بخرد.

برگرفته از کتاب یک خلیج تشنگی

یک نظر بنویسید

شهيد عون آبسته

نام شهيد: عون آبسته

نام پدر: غلام

تاريخ تولد: 1/3/1341

تاريخ شهادت: 24/4/1361

زمين را بنگر. رنگين به خون عون و عباس و جعفر است و آسمان را كه هر غروب پيشانى بند سرخ ايشان را بر جبين مى بندد. شهید عون آبسته در تاريخ 1/3/1341 در شهرستان بندرعباس به دنيا آمد. تحصيلاتش را در سن 7 سالگى آغاز كرد و دانش آموز بود و قلم در دست داشت كه اسلحه بر دوش گرفت و به سوى جبهه های نبرد با كفار قدم برداشت و در تاريخ 24/4/1361، عملیات رمضان منطقه ى عملياتى پاسگاه زيد به شهادت رسيد و فرشتگان از عطر پيكر پاره پاره اش گللاب برچيدند.

برگرفته از کتاب یک خلیج تشنگی

یک نظر بنویسید

شهيد سيد احمد هاشمى

نام: سيد احمد

نام خانوادكى : هاشمى نخل ابراهيمى

فرزند: سيد يوسف

تاريح تولد: 1/7/1344 

محل تولد: روستای نخل ابراهیمی

بخش مركزى- شهر میناب استان هرمزگان

تاريخ شهادت: 25/4/1361

محل شهادت: جبهه شلمچه

مدرک تمصيلى:  فوق دیپلم

شاكرد ممتاز و ثمونه در سطع كشور مركز ثربيت معلم يزد قسمت از زندیگنامه و خاطرات مرحرم سید احمد هاشمی فرژند مرحوم حاج اقا سید يوسف ساكن ميناب جنوب معظم له در يک خانواده روحاني و سادات جلیل القدر در سال 1334شمسى چشم بحهان كشود; دوران خردسالى وى از اخلاق حميده و صفات  پسندیده مرحوم پدرشان برخوردار بودند تا اينكه در سن چهارسالكى مادرشان برحمت ايزدى پيوست و از شش سالكى مشغول به فراكرفتن قرآن مجید شد كه در اثدک زمانى قرآن را يا د گرفت و در سن هفت سالگی وارد تحصیلات ابتدایی شد و هنوز تحصيلات ابتدایى را تمام نكرده كه پدرشان نيز برحمت ايزدى پيوست. فلک تا بود اينش كار بود اولياء و دوستان خدا امتحاناتشان بيشتر است خلاصه ششم ابتدايى را در ميناب تمام و از آنجاييكه مرگ پدر و مادر كرد يتيمى بر رخسارشان پاشيده بود زندكى در ميناب برايشان سخت و غير قابل تحمل بود بنابراين به يزد كه برادرشان جناب آقاى سيد حمزه هاشمى كه تحصيل علوم دينى مینمودند رهسپار كرديد. در يزد تحصيلات دبيرستانى اش را نيز با موفقيتى چشم گير و كم نظير بپايان رسانيد. در دوران تحصيلات دبيرستان سراسر فكر و انديشه اش غرق در جستجو مهمات و مطالعه و تحقيق بود و نسبت به  انجام برنامهای مذهبی فوق العاده عشق می ورزید به طوریکه تلاوت قرآن کریم را در مراسم صبحگاهی و همچنین با نوشتن مقالات و عبارات و نیز از طریق سخنرانیها در کلاس درس و در مجالس مذهبی در ارشاد دیگران می کوشید .

شهید سید احمد هاشمی در موقع مسافرت به شهرهای دیگر بیشتر در فراهم آوری کتابهای مفید و سودمند بحال اجتماع بود . چون از نظر مالی توانایی خرید کتابهایش نداشت ساعتها اوقاتش را صرف نوشتن مقالات در کتابخانه ها می کرد و با قرائت و در اختیار دانش آموزان دیگر گذاشتن در خدمت به اسلام می کوشید. بعد از اتمام دبیرستانها جهت ادامه تحصیل وارد دانشسرای راهنمایی یزد شد و تحصیلات دو ساله دانشسرا را با اخراز مقام اول در ایران بپایان رسانید .

در مسافرتهایی که به شهرها داشت کتابهای مذهبی و مفید به حال اجتماع را فراهم می آورد و لذا اغلب دوستانش را که قصد مسافرت داشتند به خرید کتاب ماموریت می داد بطوریکه در دوران تحصیلات دانشسرا یکی از دوستانش که سفری به اصفهان داشت سفارش نمود تا کتاب غرب زدگی جلال آل احمد را در صورت پیدا کردن برایش خریداری نماید که ضمن سوال دوستش ار کتاب فروشی توسط ساواک اصفهان دستگیر شده و در پی علت یابی و انگیزه خرید کتاب ضمن تماس ساواک اصفهان با ساواک یزد شهید سید احمد را از دانشسرا به ساواک اصفهان احضار می نماید ولی او که ار هوش سرشار و درایت عمیق بر خوردار بود ابتدا کتابهایی که از نظر رژیم منحوس بود را از خانشان به منزل همسایه شان برد و سپس خود را به ساواک معرفی می نماید که اتفاقا خانشان توسط ماموران مزدور آمریکایی ساواک بازرسی می گردد که طبق عمل پیش بینی شده خوشبختانه چیزی دستگیرشان نمی شود . تحصیل سید احمد هاشمی بعد از اتمام تحصیلات و اخذ فوق دیپلم جهت انجام خدمت در مدارس سعادت آبادفارس تدریس می نوماید . در شروع انقلاب خونبار امت شهید پررورمسلمان ایران به رهبری قائد عظیم الشان خضرت امام خمینی ره با سختراتی در اجتماعات  و پخس اعلامیه های امام خمینی در جریان پریروزی انقلاب فعالیت می نماید .   

بعد از پيروزى انقلاب در رابطه با تشكيل هيئت هفت نفره و شقسيم اراضى به منظور قطح دست خوانين، برخود لازم مى داند علاوه بر امر تدريس به عنوان يكى از اعضاى هفت نفره به اسملام خدمت مى نمايد شهيد سيد احمد بعد از 4 سال خدمت در سعادت آباد فارس به يزد منتفل شد. و به عنوان مربى تربیتى در آمورش و پزورش مهريز انجام وظيفه مى نمايد.

شهيد سيد احمد ضمن شركت در دعاى كميل هميشه دعا مى كرد كه خداوند او دا از سعادت شهادت بى بهره نسازد شهيدى كه شبها شبها سجاده اش برای  انجام نماز شب گسترده بود و پيوسته برای شهات و خيلى به سعادت ابدى و رسیدن به لقاء الله ملتمسمانه از خدا استمداد مى جست سرانجام با شركت پیاپی در نبرد حق علیه باطل نداى امام امت را لبیک گفته و در تاریخ 25/4/61در جبهه به فیض عظیم  شهادت كه آرزوی ديرينه اش  بود رسيد و به دیدار خدایش شتافت .

يادش گرامى، روحش شاده و راهش پر رهرو پاد در پايان شايسته است جهت پى بردن به روح متعالى مرحوم شهيد و عمق سوز و گداز و عشق فراوان سيد احمد براى شركت در جبهه نبرد عليه باطل به درج مختصرى از تقاضاى به جبهه و وصيتنامه اش بپردازيم.

متن درخواست  تقاضاى اعزام به جبهه شهيد سيد احمد هاشمى

از اداره آموزش  پرورش شهرستان مهريز يزد:

“رياست محترم اداره أموزش و پروردش شهرستان مهريز”

احتراما هنگام كارزار است و عاشقان راه حق را پروانه گونه بودن لازم، لذا چون اينجانب سيد احمدهاشمى كه در قسمت امور تربيتى اداره آموزش وپرورش مشغول انجام وظيفه هستم و در بسيج سپاه جهت اعزام به ببهه ثبت نام نمود. و موافقت ان اداره را ضرورى د يده ا ند. لذا استدعاى عاجزانه مى شود ما را از اين خوان گسترده نعمت در جبهه هاى نبرد محروم ننمود. و موافقت خود را اعلام نمائيد.

متن وصيت نامه شهید سيد احمد هاشمی

بسم رب الشهداء و الصديقین

در هنگام کوچ قران را گشودم و حاصلش اين است كه زينت بخش احوالنا اين حقير شد:

ان ا… اشتری من المومنين انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه

آن كس كه تو را شناخت جان را چه كند

فرزند و عيال و خان و مال را چه کند

ديوانه كه هر دو جهانش بخشى

ديوانه تو هر دو جهان را چه کند 

خداى را شكر كه به ما توفيق رهروی راهش را اعطا فرمود كه اگر او عنايتى نمى كرد ما جسمى كوچک در بيابان پر فريب كه مارهايش هر لحظه به رنگى طمع بلعيدن ما را دارند چه مى كرديم عاشقان روی يار به گرد او مى چرخند و مى سوزند و ما سوختگان راه امامتيم. اينک هنگام عاشوراست و خون و پيام با هم انسانها را مى خوانند و جبهه جلسه امتحانى است به گستردگى همه ميدانهاى كارزار و پهنای همه تاريخ كه در اين جلسه نخست خود را مى آزمائيم كه چند مرده حلاجيم و به خودشناسى نائل مى گرديم و خدا ايمان اگر خواند به  لقا ئش مى شتابيم كه آه چه زيباست ديدار او… كه در همه جا هست و ما از او دوريم وچه بى حيا و بى معرفتيم که يار از من نزديكتر به من است و اين عجيبتر كه من از وی دورم. دوست دارم برخيزم اين حديث نوشته شود: من طلبنى وجدنى و من وجدنى عرفنى و من عرفنى احبنى و من احبنى عشقتى عشقته ومن عشقته قتاته. جانا به خرابات آى تا لذا جان بينى جان را چه خوشى باشد هم صحبت جانانه چه زيباست از خود جدا شدن در لحظات اوج با او بودن. خدايا اين چه حكايتى است كه ايران را يكباره تكان دادى، مگرنه اينكه هر چه داريم از تو داريم و گوهرى كه تو ما را اندكى لايق داشتى و به ما نا اهلان دادى تا ما را اهل كند گوهر شب چراغى، پير مرادى كه چراغ در كوچه هاى ظلمانى گرفت و ما را به رهبرى بنام روح خدا، امام خمينى، اين شب زنده دار روز فرياد، عليه مستكبران همه تاريخ و فرعونيان و بلعم با عورهاى همه زمانها و همه مكانها، و واى بر ما اگر بدون عشق او بميريم كه اگر مرديم اعمالمان ضايع است. برادران و خواهرانم اين مرد الهى را بشناسيد، بشناسيد، بشناسيد و ارج نهيد كه هر چند قطره دريا را نمى شود محک زد. اينک زمان پر و بال زدن تا كوى دوست فرا رسيده پس سبكبال به پرواز در مى آیيم. خدايا بر ما منت نهادى كه گفتيم: الهم اجعلنى من جندک واجايتمان نمودى، چگونه شكران اين نعمت را بجاى مى آوريم بجز با خونمان و گوشتمان و پوستمان كه همه اينها از ما نيست كه بر تو منت گذاريم و اينها همه از توست، پس اليه راجعون و ما انا ا…ئیم . برادران و خواهرانم؛ با تقوی و دعا و آگاهى و شب زنده دارى از خود جدا نشويد، و به سوی او اوج گيريد از گرفتاريها و مصائب مهراسيد كه دنيا ميدانگاه آزمايش است ر رو سياهيم اگر در اين پهنه مردود شويم. در طریقت پيش سالک هر چه آيد خير اوست در صراط مستقيم دل كسى گمراه نيست .

 بر در میخانه رفتن كاریگرنگان بود

خود فروشان را به كوی مي فروشان راه نيست

بار خدايا دهانهای کثيفى به مقام و رهبرمان و ولايت فقیه توهین كرده و مى كنند، آنها را درهم شكن. خواهران مسلمان ايرانى اسلام تعارف بردار نيست اگر مى گوئی مسلمانی  حجاب يکى از قوانین اسلام است اگر رعايت نكنى در مسلمانى تو شک است، اين پوشش مقاومت و حديث خون فاطمه (س) و فرياد انقلاب زينب و ام كلثوم و سرود  نيايشهاى خدیجه و سنگر دفاعي انقلاب اسلامى و پاسدار تقوى خودت و كيان اسلام را حفظ كن. خدايا برما رحم كن و لحظه ای ما را به خودمان وامگذار، توفیق قدردانى از نعمتهايت و پیروى از نايب امام زمان، روح خدا، جان جانان،  خورشيد تابان، امام خمينى را به ما عطا فرما.

الهم اجعل محيا محمد و آل  محمد و مماتى ممات محمد وآل محمد

معلم توفيق يافته سيد احمد هاشمى – 12/2/61

یک نظر بنویسید

شهید منصور صالحی دومشهری

نام: منصور

نام خانوا دگى: صالحى دومشهرى

فرزند: محمد

تاریخ تولد: 1337/7/1

محل تولد: روستاى دومشهر بخش

مركزى شهر ميناب استان هرمزگان

تاريخ شهادت: 4/10/1365

محل شهادت: جبهه هاى جنوب- منطقه عملياتى كربلاى 5

سمت: دانش آموز معلم

خلاصه اى از زندگينامه و نحوه شهادت

شهيد منصور صالحى دومشهرى در سال 1347 در روستای دومشهر تابعه بخش مركزى شهرستان ميناب در خانواد ه اى مذهبى پا به عرصه وجود گذاشت.تحصيلات ابتدایى و راهنمایى تحصيلى را در همان روستا گذارند. از كودكى در محافل مذهبى شركت مى كرد. از9 سالگى نماز را بپا مى داشت و از 11 سالگى روزه مى گرفت. از آنجا که علاقه وافرى به شغل مقدس معلمی داشت در تاريخ 28/8/63بمنظور ادامه تحصيل وارد تربيت معلم امام جعفر صادق (ع) شهرستان ميناب شد. ايشان در دوران تحصيل از هوش و استعداد بسيار بالا برخوردار بود. تا سال 65 در پايه سوم تربيت معلم مشغول تحصيل بودند. در همان سال دفاع از نظام و اسلام را به كلاس درس ترجيح دادند و به عنوان بسيجى براى دومين بار عازم جبهه هاى نور عليه ظلمت شدند. ايشان در جبهه بعنوان تک تيرانداز دسته سوم يا زهرا (س)گردان 416 لشكر ثاراله بودند. سرانجام در تاريخ 4/10/1365 در عمليات كربلای 5 منطقه شلمچه شربت شهادت را نوشيد و به درجه رفيع شهادت نايل آمد. مدتى مفقود الاثر بودند تا اينكه در تاريغ 19/5/66 پس از 11 سال پيكر مطهر اين شهيد والا مقام توسط گروه تفحص و معراج شهداى تفحصى به خانواده اش تحويل و در گلزار شهداى روستاى دومشهر بخاک سپرده شد.

روحش شاد و راهش مستدام باد..

فرازى از وصيت نامه شهيد

او مى نويسد: ((ما هم بايد مثل ياران و اصحاب باوفاى امام حسين (ع) او را يارى كنيم تا به يارى خدا جنگ به نفع اسلام و مسلمين تمام شود. پدر جان در ايام عمليات هزاران هزار جوان به خون خود غلطان مى شوند. كسانيكه عاشقانه به سوى معشوق خويش پر مى گشايند. آنها که نور چشم و اميد هزاران پدر و مادر هستند. من نيز مى خواهم مانند آنها بسوی معشوق خويش بشتابم.))

 

یک نظر بنویسید

شهد سيد عبدالحسين موسوى پور

نام: سيد عبدالحسين

نام خانوادگى: موسوى پو ر

فرزلد: سید احمد

تاريخ تولد: 17/10/1334

محل تولد: روستاى شهوار، بخش

مركزى شهر ميناب، استان هرمزگان

تاریخ شهادت:7/11/1365

محل شهادت: پاسگاه زيد

خلاصه اى از زندگينامه و نحوه شهادت

برادر شهيد عبدالحسين موسوی پور فرزند سید احمد بشماره شناسنامه 107 حوزه يک ميناب محل تولد شهوار شهيد بزرگوار در تاريخ 6/9/63 در رشته علوم تجربى دوره كاردانى وارد مركز تربيت معلم شهيد باهنر بندرعباس گرديد نامبرده از جمله دانمسجويان متعهد و باتقواى اين مركز بود شهيد موسوى پور از دانشجويان شاخص تربيت معلم بود كه در زمينه هاى پرورشى و مذهبى با ساير دانشجويان و سرپرستان و مربيان پرورشى فعاليت چشمگيرى  داشت شهيد موسوى پور در خرداد ما ه 1365 با معدل 02/16 از اين مركز فارق التحصيل شد اين دانشجو در راستاى انقلاب و خط امام گام برميداشت هميشه اوقات پيشگام بود و همين امر باعث گرديد كه این افتخار بنام خود و خانواده و آموزشگاه خود به ثبوت برساند. شهيد از افراد فعال و خير مسجد اصغريه بود. از طريق مسجد به فقر او نيازمندان كمک مى نمود. در نماز جماعت شركت مى كرد و به نماز اول وقت اهميت زيادى مى داد. پس از اتمام تحصيل، دفاع از اسلام و اعتقادات خود را بر هر كار ديگرى مقدم دانست و در جبهه حاضر شد و به عنوان آر. پى. جى زن به صف ديگر رزمندگان اسلام پيوست و این حضور سيد آنقدر ادامه يافت تا به اجداد مطهرش پيوست.

روحش شاد و راهش پر رهرو باد.

یک نظر بنویسید

شهید محمد رضا مبين

نام: محمد رضا

نام خانوادكى: مبين

فرزند: معصومعلى

تاریخ تولد: 5/1/1340

محل تولد: شهر نى ريز استان فارس

تاريخ شهادت: 28/11/1364

محل شهادت: فاو

ميزان تحصيلات: ديپلم

محل خدمت: ميناب- بخش بشاگرد

خلاصه اى از زندگينامه و نحوه شهادت

شهيد محمد رضا مبين در تاريخ 22/8/1362 به عنوان معلم به استخدام آموزش و پرورش شهرستان ميناب درآمد. از آنجا كه علاقه وافرى به خدمت در مناطق محررم داشت به صورت داوطلبانه عازم خدمت در منطقه محروم بشاگرد گرديد. در آنجا به سمت مدير و آموزگار دبستان روستاى تچک بخش بشاگرد به امر تعليم و تربيت نونهالان آن خطه محروم مشغول شد. اين معلم شهيد علاوه بر تدريس دانش آموزان، در هدايت مردم جهت شناخت اهداف مقدس انقلاب اسلامی نيز كوشا بود. سرانجام جبهه نبرد حق عليه باطل را به جبهه تعليم و تربيت ترجيح داد و عازم مناطق جنگى گرديد. سپس در تاريخ28/11/61 در منطقه عملياتى فاو به درجه رفيع شهادت نايل آمد.

روحش شاد و يادش گرامى باد.

وصيمت نامه محمد رضا مبين اعزامى از نى ريز فارس

بسم الله الرحمن الرحيم

ربنا افرغ علينا صبرا وثبت اقدامنا

   سلام بر رسول الله سللأم بر شير بيشه شجاعت على (ع) سلام بر  حسين (ع) و سلام بر مهدى (عج) و نايب بر حقش روح خدا. اكنون كه وصيت نامه خودم را مى نويسم نمى دانم چه بنويسم و  چه بگويم چون خدايا تو خود از دل بنده آگاه هستى و بند ه ات را خوب مى شناسى و من خود را لايق نمی دانم كه بنام يک رزمنده بنشينم و وصيتنامه بنويسم خدايا چه بگويم وچه بنويسم از اعمال بدم بنويسم از دور بودنم از قافله بنويسم، ولى خوب خدايا تو رئوف هستى و مهربان از تو ميخواهم بحق آن خونى كه هميشه جوشش آن است كه جوانان رابه شورش انداخته و مانند ياران خود امام حسين عاشقانه بسوی تو مى آيند توئى كه همه چيز هستى و هرچه بخواهى مى كنى….  و هيچ كارى جز به اراده تو نيست از تو مى خواهم به عزت و جلالت مرا هر آنچه كه… خدايا خود ميدانى كه جز براى رضاى تو و براى يارى دين تو به جبهه نيامدم و از تو مى خواهم كه از اين بنده و ضعيف اين قدم ناچيز را قبول كنى امروز وظيفه تک تک افراد است كه راه شهدا را ادامه دهند و نگذارند كه اين خونها پايمال گردد .

یک نظر بنویسید

نوشته‌های قدیمی‌تر »